داشتم جزوه هامو مرتب مي كردم كه چشمم به جزوه ساختمان داده خورد و جملات جالبي كه روش نوشته شده بود . خط خودم بود ولي نمي دونم چرا رو اون جزوه نوشتم
آخه اين درسو خيلي دوست داشتم و به تميز بودنش حساس
.نمي دونم ؟!! شايد اون روز كسي برام از نااميديش گفته يا شايد حرف نااميد كننده اي شنيدم
در هر صورت، خوندنش خالي از لطف نيست ، ولي قبل از اينكه بخونين اين جمله رو هميشه يادتون باشه :
اميد هيچ كس رو نااميد نكن . شايد اميد تنها دارايي اون باشه .
چهار شمع به آرامي مي سوختند،محيط پيرامون آنها آنقدر آرام بود كه صداي آنها شنيده ميشد.
شمع اول گفت : من صلح نام دارم. بنابراين هيچ كس نمي تواند مرا روشن نگه دارد و يقين دارم به زودي خاموش خواهم شد . سپس شعله او آرام آرام كم شد و سپس خاموش شد.
شمع دوم گفت : من ايمان نام دارم. احساس مي كنم كه ديگر كسي وجود مرا ضروري نمي داند و لزومي نمي بينم كه بيش از اين شعله ور بمانم. بعد از اينكه سخنش تمام شد، نسيمي آرام وزيد و شعله آن را خاموش كرد.
شمع سوم گفت : نام من عشق است. من ديگر قدرت روشن ماندن ندارم و مردم مرا كنار گذاشته اند و اهميت درك كردن مرا نمي دانند و حتي عشق ورزيدن به نزديكانشان را هم فراموش كرده اند. طولي نكشيد كه او هم خاموش شد .
در اين هنگام پسركي وارد اتاق شد و ديد كه از ۴ شمع سه تاي آنها خاموش شده است. پسرك گفت : چرا شما روشن نيستيد؟ شما كه قرار بود تا وقتي كه تمام مي شويد روشن بمانيد ؟! و سپس شروع به گريه كرد.
در اين هنگام شمع چهارم گفت : نگران نباش. تا زماني كه من روشنم مي تواني آن سه شمع ديگر را هم روشن كني. من اميد نام دارم .پسرك با خوشحالي آن را برداشت و سه شمع ديگر را روشن كرد.
اميد شعله ايست كه نبايد در زندگيمان خاموش شود. زيرا با اميد
عشق و صلح و ايمان را باز خواهيم يافت .







