بگذاريد و بگذريد. ببينيد و دل مبنديد. چشم بيندازيد
و دل مبازيد.
که دير يا زود بايد گذاشت و گذشت.

بي وفا بود که رفت، راحت و آرام از مقابل شقايق ها گذشت
آنقدر بي خيال که گويي هرگز برايش درد و رنج بابونه ها مهم نبود
بيرحم و سنگدل چشم هاي گريان را ناديده گرفت
او با تمام هستي اش رفت
غافل از قلب هايي که به خاطرش مي تپيدند و شکسته بودند
گويي التماس هيچ دستي برايش مهم نبود
انگار پاييز را نمي ديد که بي صبرانه منتظر بود پا روي جاي پايش بگذارد
او رفت و گفت منتظرش بمانيم
و ما
همچنان تا ابد
همين جا
همراه با تمام اشک هايمان
کنار پلکان شک و ترديد
در انتظارش خواهيم ماند.
![]()







