تبليغاتX
چشم مست
حکايت جالبيست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمي کنند

 

بگذاريد و بگذريد. ببينيد و دل مبنديد. چشم بيندازيد

 

 و دل مبازيد.

 

که دير يا زود بايد گذاشت و گذشت.

 

 

 

 

بي وفا بود که رفت، راحت و آرام از مقابل شقايق ها گذشت

 

 

 آنقدر بي خيال که گويي هرگز برايش درد و رنج بابونه ها مهم نبود

 

 

 بيرحم و سنگدل چشم هاي گريان را ناديده گرفت

 

 

او با تمام هستي اش رفت

 

 

غافل از قلب هايي که به خاطرش مي تپيدند و شکسته بودند

 

 

گويي التماس هيچ دستي برايش مهم نبود

 

 

انگار پاييز را نمي ديد که بي صبرانه منتظر بود پا روي جاي پايش بگذارد

 

 

او رفت و گفت منتظرش بمانيم

 

 

 و ما

 

 

همچنان تا ابد

 

 

همين جا

 

 

 همراه با تمام اشک هايمان

 

 

 کنار پلکان شک و ترديد

 

 

 در انتظارش خواهيم ماند.

 

 


+ نوشته شده در  شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط <- شهرزاد->  |