
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد.
بيدارباش،
من با سبدي پراز بوسه مي آيم
و آن را قبل از چيدن ستاره هاي قلبت،
روي گونه هايت مي كارم.
تا بداني اي خوبم
دوســـــــــــتت دارم.

خدا به شيطان گفت : ليلي را سجده كن .
شيطان غرور داشت ، سجده نكرد . گفت من از آتشم و ليلي گِل است .
خدا گفت : سجده كن ، زيرا من چنين مي خواهم . من چيزي مي دانم كه تو نمي داني .
شيطان سجده نكرد سركشي كرد و رانده شد و كينه ليلي را به دل گرفت .شيطان قسم خورد كه ليلي را بي آبرو كند و تا واپسين روز حيات فرصت خواست .
خدا مهلتش داد ، اما گفت : نمي تواني ، هرگز نمي تواني . ليلي دردانه من است ، قلبش چراغ من است و دستش در دست من . گمراهي اش را نمي تواني حتي تا واپسين روز حيات .....
شيطان مي داند ليلي همان است كه از فرشته ها بالاتر مي رود ، و مي كوشد بال ليلي را زخمي كند .......
عمريست كه شيطان گرداگرد ليلي مي گردد ، دست هايش پر از حقارت و وسوسه است . او بدنامي ليلي را مي خواهد ، بهانه بودنش تنها همين ست .
مي خواهد قصه ليلي به بيراهه كشد . نام ليلي رنج شيطان است . شيطان از شيوع ليلي مي ترسد . ليلي عشق است و شيطان از عشق مي ترسد.







