تبليغاتX
چشم مست
حکايت جالبيست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمي کنند

 

 

به امید دیدار

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط <- شهرزاد->  | 

                                                                     برای تغییر هیچ وقت دیر نیست

 

 

 

کسايي که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم.

 

 

 ما گريه مي کنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن.

 

 

و ما به فکر کسايي هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن.

 

 

 اين حقيقت زندگيه.

 

 

عجيبه ولي حقيقت داره.

 

 

 اگه اين رو بفهمي، هيچوقت براي تغيير دير نيست ...

 


+ نوشته شده در  شنبه 15 دی1386ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط <- شهرزاد->  | 

 

 

اگر داشته هاي زندگي خود را شمارش کنيد،

 

 

 

مجالي براي شمارش نداشته هاي زندگي خود

 

 

 

 نخواهيد يافت.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط <- شهرزاد->  | 

 

دوستت دارم خدا جون 

 

از خداوند خواستم تا غرور را از من بگيرد.

گفت:« نه! بازگرفتن غرور کار من نيست..بلکه اين تويی که بايد آن را ترک کنی.»


گفتم پس کودکان و انسانهای معلول را شفا ببخش.

 گفت:« نه! روح کامل است و جسم زودگذر..مهم روح آنهاست برايم.»


خدايا به من شکيبايی عطا فرما.

گفت:« نه! شکيبايی دستاورد رنج است..به کسی عطا نميشود.آن را بايد بدست آورد.»


پس به من سعادت ببخش ای بخشنده بزرگ.

گفت:« نه! بازهم نه!خود بايد متعالی شوی..اما تورا ياری ميدهم تا به ثمر بنشينی.»

 

پ . ن : چقدر بلاگفا تغییر کرده .. وقتی وارد شدم فکر کردم اشتباه اومدم !

عید گذشته به همه مبارک و نماز روزه هاتون قبول.


+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386ساعت 12:11 بعد از ظهر  توسط <- شهرزاد->  | 

 

 

 

آنگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد،

 

 

 

 

 به یادمن باش که همیشه به یاد توام ...

 

 

 

 

از طرف بهترین دوستت،

 

 

 

 

 

* خدا *


+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 11:2 قبل از ظهر  توسط <- شهرزاد->  | 

 

 

قطره دلش دريا مي خواست.

 

خيلي وقت بود كه به خدا گفته بود.

 

هربار خدا مي گفت از قطره تا دريا راهي ست طولاني، راهي از رنج و عشق

 

 و صبوري ،هر قطره را لياقت دريا نيست.

 

قطره عبور كرد وگذشت...

 

قطره پشت سر گذاشت...

 

قطره ايستاد و منجمد شد...

 

قطره روان شد و راه افتاد...

 

قطره از دست داد و به آسمان رفت و هر بار چيزي از

 

رنج و عشق و صبوري آموخت.

 

تا روزي كه خدا گفت: امروز روز توست،روز دريا شدن.

 

خدا قطره را به دريا رساند.

 

قطره طعم دريا را چشيد،طعم دريا شدن را،اما...

 

 

روزي قطره به خدا گفت: از دريا بزرگتر،آري از دريا بزرگتر هم هست؟

 

خدا گفت هست.

 

 قطره گفت: پس من آن را مي خواهم ،بزرگترين را،بي نهايت را.

 

خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: اينجا بي نهايت است.

 

آدم عاشق بود دنبال كلمه اي مي گشت تا عشق را در آن بريزد،

 

اما هيچ كلمه اي توان سنگيني عشق را نداشت.

 

آدم هم عشقش را در يك قطره ريخت.

  

قطره از قلب عاشق عبور كرد.

 

 وقتي كه قطره از چشم عاشق چكيد،خدا گفت :

 

 حالا تو بي نهايتي ، چون كه عكس من در اشك عاشق است.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط <- شهرزاد->  | 

بابای گـــلم 

 

دوستت دارم بابای نازنینم

 

 

سـلامــــــتـيـت آرامـــــــــــــش وجــــودم

 

دعا هــايت امــــــــــيد زندگـــيم.

 

هنر این نیست که از دل دریایی، دریایی دیگر بیرون بکشیم

 

هنرآن است که از دل یک چشمه ی کوچک

 

وسط یک کویر خشک

 

 یه دریا بیرون بکشیم. 

 

وتنها هنر مند خداست

 

که از دل کویر خشکی مثل این دنیا، دریایی به بزرگی دل

 

 علی(ع)

 

بیرون کشید ... 

اگه زمین به عشق خورشید ، روزی یکبار دورش میگرده ...

 

من به عشق پدرم روزی هزار بار دورش می گردم.

 

پدرای گل دنیا و بابای عزیزم  

 

روزتون مبارک.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 مرداد1386ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط <- شهرزاد->  |